پسرم در بیمارستان!
روزای آخر پاییز بود،یه روز ظهر ،یکدفعه حالت بد شد.اگه بدونی چه جوری بابات پای پیاده،بغلت کرد تا بیمارستان نزدیک خونه ،چون نمیتونست با ماشیمون رانندگی کنه،با دویدن رسوندیمت بیمارستان اطفال. من و بابا ترسیده بودیم.وقتی دکتر معاینه کرد گفت چیزی نیست و فقط کمی ضعف کرده بودی.سرم گرفتی و خوب شدی.این که به دستت وصله آتل سرمته. وقتی می خواستی انگشتت رو بذاری تو دهنت دستت رو محکم میزدی تو صورتت.همش باید دستت رو می گرفتیم.قربونت برم. ...
نویسنده :
مامانی
21:01











